مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
792
طب اكبرى ( فارسى )
بر يك حالت باشد ؛ بخلاف ريحى و ثفلى : در ريحى ، درد منتقل باشد و در ثفلى ، بعضى اوقات به غايت غلبه كند . [ اما علامت قولنج فتقى ؛ يعنى ] آنجا كه موجب التواء فتق باشد ، نتو و بلندى مراق از موضعى و عظم كيس انيثين گواهى دهد به حسب وقوع فتق در وى ؛ چنانچه در امراض صفاق ذكر خواهد يافت . علاج : بيمار را بفرمايند تا بر پشت بخوابد و خود را مستوى دارد ، پس شكم و خاصر وى به نرمى بمالند بر وجهى مناسب تا روده بر جا آيد . و اگر اين تدبير بسند نكند ، بعد از ماليدن شكم ، ساق او به ريسمان سخت بربندند و چار كس دست و پاى او بگيرند و بر دارند به نهجى [ يعنى به گونهاى ] كه پشت او دو تو شود و شكم او در قعر افتد و هم برين شكل او را بحنبانند به هر جانب تا روده بر وضع اصلى باز آيد . و اگر بدين طريق هم روده باز نيايد بر هيئت خود ، بايد كه سيماب زنده يعنى ناكشته بگيرند و بشويند و مقدار يك اوقيه كه كسرى بالا ده درم است يا دو اوقيه مريض را بنوشانند و بفرمايند تا چند قدم بگردد ، پس شكم را از هر دو دست خود سخت بگيرد به نوعى كه ميلان غمر از فوق به اسفل باشد . و در اين وقت ، بايد كه مريض استاده باشد و غمر همى كند و به تدريج فرود آيد تا كه سيماب فرود افتد و روده به جاى خود ميل نمايد و بعد از برآمدن سيماب از شكم ، شورباى اسپيدباج چرب دهند تا چند روز به همين شوربا بسند كنند و از ديگر اغذيه بپرهيزند تا كه زايل شود به تمامه عقرى [ يعنى زخمشدنى ] كه از ثقل سيماب پديد آمده باشد . و شرط است كه از يك روز يا دو روز بيشتر از شرب سيماب نيز غذا همين شورباى ساده چرب سازند تا اثر تشرب او بىضرر پديد آيد . [ 1130 ] تنبيه : و گاه باشد كه سيماب مشروبه به غمر قطن برنيايد و بدان سبب درد بيفزايد و گرانى غلبه نمايد و بيمار مضطر شود . و تدبير اين وقت آن است كه مريض را سرنگون گردانيده به نهجى [ يعنى به گونهاى ] كه پاىهاى او راست به سوى آسمان باشد و زمانى شايسته به همين وضع بدارند تا كه سيماب به تمامه از دهن برون افتد . و زنهار ، سيماب كشته كه مقتول گويند به كار نبرند كه مهلك است ؛ لنفوذه فى العروق . و ناشسته « 1 » نيز
--> ( 1 ) . طريق شستن سيماب آن است كه : سيماب را در صلايهء مقعر نهند و آب درخت بيد انجير بر -